« من و من | صفحه اصلی | اندوه دوباره »

روزگار رو ببین !!

باید چه می کردم واقعا ؟؟ با زندگیش بازی می کردم ؟ باید حقیقت و ناگفته ها رو می گفتم ؟؟ من بدم ؟؟ اشتباه کردم ؟؟ نه درست رفتار کردم ..... من یه فرشته هستم که مثل من دیگه تو این دنیا پیدا نمی شه ....!! من موجودی لطیفم که با یه دروغ و نمی دانم ساده ..... تکلیف رو از خودم دور کردم ؟؟؟ اگه می گفتم حیوان بودم یا حالا که لال شدم ؟؟ دوراهیه عجیبیه !! بگم .... تصورات نامردی و انتقام و پشیمانی ... حالا که نگفتم پس پاگذاشتم روی همه زندگیم که تا اینجا نیست و نابود شده .... بخاطر حرف و حدیث های افرادی مثل اون و ترس های محبت گون فرد ضعیفی مثل من ...... بخاطر بچه بازی کسی که خودش رو پدری دلسوز تصور می کرد ..... هی هی ... کینه عجب کلمه پرمفهومیه .... چطور برای خودم معناش کنم و با تمام وجودم فریادش بزنم ؟؟ خدا خودش ... خودش ... بزرگه .... می دونه که بندش چی فکر می کنه و خودش منو منو منو به من برسونه .... فال گرفتم ، این اومد : سحر با باد می‌گفتم حديث آرزومندی ----- خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی دعای صبح و آه شب کليد گنج مقصود است ----- بدين راه و روش می‌رو که با دلدار پيوندی قلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد باز ---- ورای حد تقرير است شرح آرزومندی الا ای يوسف مصری که کردت سلطنت مغرور ---- پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی جهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيست ----- ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی همايی چون تو عالی قدر حرص استخوان تا کی ---- دريغ آن سايه همت که بر نااهل افکندی در اين بازار اگر سوديست با درويش خرسند است ---- خدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندی به شعر حافظ شيراز می‌رقصند و می‌نازند ---- سيه چشمان کشميری و ترکان سمرقندی

نظرات (2)

سلام خوبی؟نمی دونی بعد از مدت ها اینجا نوشتن چه حالی داشت دلم تنگ شده بود برای کسی که اینجا نوشتن را با کمک او شروع کردم ولی حالا با اینکه دل نوشته ات بوی غم می داد بازم انرژی گرفتم چون همین سختی ها و بالا و پایین رفتن ها در زندگی آن را جذاب و پر معنی می کند فقط همین را می دانم گاهی تا چیزی صلاح نباشد و وقتش نرسیده باشد عملی نمی شود پس بازهم صبوری لازم است دوست من.

تنها:

سلام. منزل نو مبارک...
گذر پوست به دباغخونه میافته...فکر کنم این ضرب المثل با موضوعی که نوشتی بی ربط نباشه. بد نبود یه چیزهایی که مهم بود را می گفتی نه برای انتقام چون مطمئناروحیات آدمها متفاوت بلکه به خاطرمسئولیت و آینده یه آدم دیگه...

درباره

این صفحه حاوی یک یادداشت می باشد که در تاریخ 29 اردیبهشت 1386 11:28 قֽظֽ ارسال شده است .

ارسال قبلی تحت عنوان من و من بوده است

ارسال بعدی تحت عنوان اندوه دوباره است

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید