« روزگار رو ببین !! | صفحه اصلی | آخ، پانزده شهریور ۸۶ »

اندوه دوباره

سلام ، خدا رو شکر کسی هم این بلاگ رو نگاه نمی کنه و اگر هم می بینه چیزی نمی گه ، البته دوستان هم خبری از من نمی گیرن و سراغی نمی گیرن چه حضوری و چه تلفنی !!! احتمالا مشکل از خود منه که همه از من فراری شدن !!! یکی از دوستان می گفت به خاطر افرادی که دور و برت هستن من نمی یام ..... والا چی بگم .... علاوه بر افسردگی که داشتم دارم روانی هم می شم ....!!!
من اعتقاد دارم که نتیجه عمل هر کسی به خودش برمی گرده نه اون دنیا نه .... همین دنیا ... چرا این حرفو می زنم چون این مدت به شدت تحت فشار و استرس بوده و هستم .... تصمیماتی گرفتم که مسیر زندگی من رو به کل عوض می کنه ... دوستی به من میگه تو بی اراده هستی .... دوستی می گه تو با اراده و فهمیده ای !! نمی دونم باید چه کرد ... چرا حرفای قدیمی ها اینقدر درسته و مفهوم داره ؟ می گن در دروازه رو می شه بست اما در دهن مردم رو نه .... من ناراحتم و دلگیر و پر از کینه .... ناراحتم از عصر توی ناژوان ، از آهنگ جواد یساری توی اون فضا ، ناراحتم از تلفن های نامردانه ، از حرفهای مفت و بی ارزش ، ناراحتم از نزدیک ترین افراد ، ناراحتم از اونهائی که به ظاهر دوست بودن و در پشت سر دشمن و مثل زنهای بی کار که توی حمام می شستن و حرف می زدن ، خاله زنک .... حیف مرد که به اینها بگی ... مردونگی که به عضو نیست ، هست ؟؟ چقدر بی شرمی و بی شرفی می خواد تا بتونی پشت سر اعضای خانوادت بد بگی ... بابا یه جائی باید جواب بدین ها ..... من تصمیم قاطع گرفتم و سعی کردم روش بمونم ... بازم این ایراد به من وارده که چرا قول هائی که دادم عمل نکردم ؟ چرا و چرا ؟ ولی در واقع قول دادن و حرف زدن رحته اما عملش نه !! من به صورت فجیعی این مسئله رو تجربه کردم و خدا برای هیچ گرگ بیابون نخواد .... من گناه کارم و تاوان اعمالم رو پس خواهم داد اگه اشتباه باشن .... کار بقیه رو می سپارم به خدا که بهترین قاضی خودشه ... می خوام زندگی جدیدی رو شروع کنم ، با روحیات جدید و با کمک ازتجربیات ، می خوام اشتباهات رو تکرار نکنم ... و کسی رو به قولی بازی ندم .... کسی رو تو زندگیم پیدا کنم که به من اعتماد داشته باشه ، به حرف نه بلکه به عمل .... می خوام از بزرگ تر ها کمک و راهنمائی بخوام و امید ببندم به خداوند که همیشه اولین و آخرین یار تنهائی هام خودش بوده ، خودش می ده و خودش هم می گیره .... خودش هم اگه بدونه قصاص می کنه .... من قصه دارم و در عین حال شادم .... خدایا شکر حق رو بگیر برام ...

نظرات (7)

im kathy , i wanaa have an adventure with a man who knows how to treat a woman, im sexy, lovely and addicted to hard sex, so fi you wanna have the girl of your dreams in your bed, you must have to know me, my body will drive you crazy of pleasure, dont waist your time baby im so horny and wet, you have to see it yourself, im waiting baby.... My personal blog: http://flirt-dating.blogspot.com/

چرا اينقدر دلتنگي ؟؟
چي اينقدر تنهات كرده ؟؟
خودت بايد خودتو نجات بدي .

سپيدار:

salam.nemidunam ki hasti?az kudum sayarei? merikhi hasti ya venusi?nemidunam az koja miyay vabe koja miri? faght ino midunam ke harfaye delt shabihe mane vali ino bedun to tanha nisti hata vaghti azin 2onya beri hamishe omid dashte bash khoda bandasho khyli dust dare va tanhash nemizare pas azash bekha ke behtarin haro beht bede .bavar nadari?khob emthan kon emthanesh majaniye faghat az tahe del bekha.behsh miresi man khyi omidvaram pas be omide behtarin ruzhaye ......... omidvaram betunam komaki barat basham

سلام

دوست عزيز زخمي !

وبلاگت را ديدم خيلي فني و جدي نمي‌نويسي! اما چون حرفات از ته دل هستش لاجرم به دلم نشست.

( اميدوارم كه از رك بودنم كه ناراحت نشده باشي ! )

حرف مردم چگونه است ؟ بايد ديد خود مردم چگونه‌اند ؟ آيا جز اين است كه بيش از 95% مردم در رنج هستند؟ اكثريت مردم در فقر مادي و معنوي به سر مي‌برند؟ آيا تاريكي بر جهان حكمفرما نيست ؟
آيا ....؟

و اين به خاطر طرز فكر مردم است! به خاطر نوع نگاه همين مردم است ، و ....

پس خودت باش ! در ميان مردم باش ولي از آنها نباش! در ميان مردم زندگي كن ، اما زندگي‌ات را مانند آنها نكن :
«مردي چنين ميانة ميدانم آرزوست »

( اين هم نظر براي اينكه احساس تنهايي مزمن نكني، بدان كه اين جا و حالا ، خدا با من است )
در پناه حقّ

تنها:

همیشه راحتترین راه ممکن به ظاهر شادترین راه...ولی ادامه راه مهمه ...ادامه و عمل همیشه سخته ...

ارسال نظر

درباره

این صفحه حاوی یک یادداشت می باشد که در تاریخ 10 تیر 1386 0:16 بֽظֽ ارسال شده است .

ارسال قبلی تحت عنوان روزگار رو ببین !! بوده است

ارسال بعدی تحت عنوان آخ، پانزده شهریور ۸۶ است

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید