راست می گه ! وایسا دنیا

امشب شب عجیبیه !!! احساس تهی بودن می کنم .... شش روز دیگه باز هم به شرمندگیم اضافه می شه !!! در عین ناراحتی خوشحالم .... فکر و خیال دیونم کرده ... به قول اون عزیز چه فایده ؟ نقش رو سینه ؟ سیاهی تن !! درد دل رو چی دوا می کنه ؟ این دل دل می شه برام ؟ جواب رو کی می ده ؟؟ همش رو خودم باید بدم ؟ دو نیمه شدم ..... کی می فهمه بابا ؟؟ گه گاهی بوی گل مریم توی گلدون می گه بازم هست ... ادامه داره کجاشو دیدی حالا ....
دوستان خوبم کجائید ؟ دلسوزان من .... جشن ما چی می شه پس ؟ من شرمنده شما می شم اینطوری .... این همه زحمت ... بی جواب بمونه ؟ .... خدایا ... کجائی پس ؟ همش مثل برق اومد و رفت ... به همین سادگی ؟؟ پس من چی ؟ کی جواب منو و ما رو می ده ؟ زمان ؟؟؟ فکر می کنی به جز زجر چیزی هست تو زمان ؟ میگن هر چی هست و پیش می یاد تو صلاح دونستی ... آیا درسته ؟ هر کاری بشه بعد به تو ربطش بدن ؟ عجب دنیائیه ... همش شده گول زدن خود و توجیه .... گفت لطفا خفشو ... آینده من ریشه در گذشتم خواهد داشت ... ریشه عمیق و تنومند .... بتون قطعش کن !!!! اینو دیگه نمی شه بگیرین .... شرمنده همه ...... مال خودمه .... حتی تو عزیز ...
