« تولد یا مرگ | صفحه اصلی | با روح خاموش »

من و تنها


طبیب درد بی‌درمان کدامست---------- رفیق راه بی‌پایان کدامست
اگر عقلست پس دیوانگی چیست---------- وگر جانست پس جانان کدامست
چراغ عالم افروز مخلد---------- که نی کفرست و نی ایمان کدامست
پر از درست بحر لایزالی---------- درونش گوهر انسان کدامست
غلامانه است اشیاء را قباها---------- میان بندگان سلطان کدامست
یکی جزو جهان خود بی‌مرض نیست---------- طبیب عشق را دکان کدامست
خرد عاجز شد اندر فکر عاجز---------- که سرکش کیست سرگردان کدامست
بت موزون به بتخانه بسی جست---------- که موزونات را میزان کدامست
چه قبله کرده‌ای این گفت و گو را---------- طلب کن درس خاموشان کدامست

نظرات (2)

پیمان:

سایت زیبایی است ولی به نظر اینقدر نا امید نمی ایی پس چرا جملاتت با عث گرفتگی روح ادم می شود.کمی تجدید نظر کن
مهران جان با این تلاشی که تو در کار می کنی باید قوی تر باشی

فرزانه:

کار عشق از وصل و هجران درگذشت

درد ما از دست درمـــــــان درگذشت

کار، صعب آمد به همت بــــــــــــرفزود

گوی، تیز آمد ز چوگــــــان درگذشت

در زمانـــــــــــــه کار کار عشق توست

از سر این کار نتوانــــــــــد درگذشت

کی رسم در تو که رخش وصـــــــل تو

از زمانه بیست میــــــــدان درگذشت

فتنه‌ی عشق تو پــــــــــــــردازد جهان

خاصه می‌داند که سلطان درگذشت

جوی خون دامــــــــــان خاقانی گرفت

دامنش چه، کز گریبــــــان درگذشت

ارسال نظر

درباره

این صفحه حاوی یک یادداشت می باشد که در تاریخ 5 آبان 1386 10:11 قֽظֽ ارسال شده است .

ارسال قبلی تحت عنوان تولد یا مرگ بوده است

ارسال بعدی تحت عنوان با روح خاموش است

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید