« با روح خاموش | صفحه اصلی | یه شب زمستون »

فقط برای تو


اشکی برای تو ریختم
اشکی برای عشق
اشکی برای کودکیم آن دستهای کوچک زیبا
اشکی برای بزرگترین ماهی دریا
اشکی برای پنجره ای که رو به تو بود و شکست
اشکی برای بوسه ها که ناگاه به گریه نشست
اشکی برای دلتنگیهای عاشق امروز
اشکی برای دلشکسته فردا
اشکی برای تو
اشکی برای ما
اشکی برای عشق ریختم

نظرات (6)

خیلی قشنگ بود ... با خوندن این مطلب یاد عشقم افتادم برام دعا کن دوست من بهش برسم وگرنه دیوونه میشم . امیدوارم به وب منم سر بزنی بای تا های بعدا میبینمت

آرام:

خيلي قشنگ بود قربونت برم

tala:

salam khosha be saadatet ke ashk rikhti man ke ashkam nemiyad che berese ke bekhad berize rasti mano ke doste khodet nadonesti hadeaghal too liste doshmanat benevis;) hagh yaret

هومن:

. It's life as is

hamnafas:

Ashke aasheghan shayad paktarin rahmat elahi bashad baraie tabarroke eshgh, baraye rooyeshe in nahale pak

فرزانه:

:با قلم می گویم

،ای همزاد، ای همراه-

ای هم سرنوشت

،هر دومان حیران بازی‌های دوران‌های زشت

شعرهایم را نوشتی

دست‌خوش؛

اشک‌هایم را کجا خواهی نوشت؟

فریدون مشیری

ارسال نظر

اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.

درباره

این صفحه حاوی یک یادداشت می باشد که در تاریخ 10 دی 1386 10:00 قֽظֽ ارسال شده است .

ارسال قبلی تحت عنوان با روح خاموش بوده است

ارسال بعدی تحت عنوان یه شب زمستون است

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید