
نگرانم ، نگران ... از روزگار و آینده به خاطر اشک های پنهانی در کنج یک حرم ..... پاسخ دادن ساده نیست ، همیشه آینده برای من رنگ زیبائی داره ، همیشه امیدوارم و روزگار هم نامردی نمی کنه و منو مثل نوک یک سرو کنار جاده که با باد زمستانی تکون می خوره به این سو و آن سو می بره ... همیشه گفتم با این وضعیتی که دارم محکوم به موفقیت و تلاش هستم ، همیشه تلاش کردم ... زیادددد اما اگه نشده با من نیست ، دست بر نمی دارم و فراموش هم نمی کنم ! فکرم این روز ها خیلی مشغوله بیشتر از همیشه ؟؟؟ یاد شب ها و روز های دفتر ... یاد تیر ماه .... یاد شادی ها و غم ها ، حرفها و محبت ها و بعضا بی انصافی ها !! نمی تونم از خودم دورشون کنم ...دیگه نمی خوام کسی یا چیزی رو به حریم خودم راه بدم ، یه جورائی تنها شدم یادش بخیر قبلا همیشه اسم کامنت های من تنها بود حالا هم همین شده ... همه هستند اما نیستند ! یه بوم و دو هوا ... آیا راه نجات در آینده ست ؟؟ بعد از هر سختی آسانی است اما نه اون آسونی که ما تفسیر می کنیم ، این به من یکی ثابت شد !
نظرات (2)
تنها:
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...
ارسال شده توسط تنها | 6 بهمن 1386 10:25 قֽظֽ
ارسال شده در 6 بهمن 1386 10:25
ناشناس:
daftar va har che khatere hast, zendegi va har che sakhti hast, ina hastan ke zibaeie lahzehaie bozorg ro sakhtan va misazan....
raahe nejat dar mohabbate va gadamhaie ostovar, ke tahte har sharayeti darishoon.......
tanha, faghat khodaie bozorge , va oon tanhamoon nemizare :)
ارسال شده توسط ناشناس | 6 بهمن 1386 7:23 قֽظֽ
ارسال شده در 6 بهمن 1386 07:23