« فقط برای تو | صفحه اصلی | من و ماه مهر یگانه »

یه شب زمستون

نگرانم ، نگران ... از روزگار و آینده به خاطر اشک های پنهانی در کنج یک حرم ..... پاسخ دادن ساده نیست ، همیشه آینده برای من رنگ زیبائی داره ، همیشه امیدوارم و روزگار هم نامردی نمی کنه و منو مثل نوک یک سرو کنار جاده که با باد زمستانی تکون می خوره به این سو و آن سو می بره ... همیشه گفتم با این وضعیتی که دارم محکوم به موفقیت و تلاش هستم ، همیشه تلاش کردم ... زیادددد اما اگه نشده با من نیست ، دست بر نمی دارم و فراموش هم نمی کنم ! فکرم این روز ها خیلی مشغوله بیشتر از همیشه ؟؟؟ یاد شب ها و روز های دفتر ... یاد تیر ماه .... یاد شادی ها و غم ها ، حرفها و محبت ها و بعضا بی انصافی ها !! نمی تونم از خودم دورشون کنم ...دیگه نمی خوام کسی یا چیزی رو به حریم خودم راه بدم ، یه جورائی تنها شدم یادش بخیر قبلا همیشه اسم کامنت های من تنها بود حالا هم همین شده ... همه هستند اما نیستند ! یه بوم و دو هوا ... آیا راه نجات در آینده ست ؟؟ بعد از هر سختی آسانی است اما نه اون آسونی که ما تفسیر می کنیم ، این به من یکی ثابت شد !

نظرات (2)

تنها:

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم...

ناشناس:

daftar va har che khatere hast, zendegi va har che sakhti hast, ina hastan ke zibaeie lahzehaie bozorg ro sakhtan va misazan....
raahe nejat dar mohabbate va gadamhaie ostovar, ke tahte har sharayeti darishoon.......
tanha, faghat khodaie bozorge , va oon tanhamoon nemizare :)

ارسال نظر

اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.

درباره

این صفحه حاوی یک یادداشت می باشد که در تاریخ 2 بهمن 1386 11:01 قֽظֽ ارسال شده است .

ارسال قبلی تحت عنوان فقط برای تو بوده است

ارسال بعدی تحت عنوان من و ماه مهر یگانه است

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید