« نوسان عشق | صفحه اصلی | علامت سوال »

گه گاهی

آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت

دَر اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد

تنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت

و گه گاهی دو خط شعری ، که گویای همه چیز است و خود ناچیز ....

نظرات (3)

فرزانه:

آن كه مست آمد و دستى به دل ما زد و رفت

در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهايى مارا به رخ ما بكشد

تنه اى بر در اين خانه ى تنها زد و رفت

دل تنگش سر گلچيدن ازاين باغ نداشت

قدمى چند به آهنگ تماشا زد و رفت

كنج تنهايى مارا به خيالى خوش كرد

خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت

‎ ‎خرمن سوخته ى ما به چه كارش میخورد

كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت
.
.
.
.
.
.
.
برای اونیکه اومد ،دستی به در خونه ما کوبید و رفت:

.... به سلامت، شاد باشی ...

ناشناس:

آن كه مست آمد و دستى به دل ما زد و رفت

در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهايى مارا به رخ ما بكشد

تنه اى بر در اين خانه ى تنها زد و رفت

دل تنگش سر گلچيدن ازاين باغ نداشت

قدمى چند به آهنگ تماشا زد و رفت

كنج تنهايى مارا به خيالى خوش كرد

خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت

‎ ‎خرمن سوخته ى ما به چه كارش میخورد

كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت

برای اونیکه اومد ،دستی به در خونه ما کوبید و رفت:

.... به سلامت، شاد باشی ...

هومن:

Nice words! Good luck

ارسال نظر

درباره

این صفحه حاوی یک یادداشت می باشد که در تاریخ 12 اسفند 1386 6:10 قֽظֽ ارسال شده است .

ارسال قبلی تحت عنوان نوسان عشق بوده است

ارسال بعدی تحت عنوان علامت سوال است

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید