« اسفند ۱۳۸۶ | صفحه اصلی | اردیبهشت ۱۳۸۷ »

فروردین ۱۳۸۷ آرشیو

۱ فروردین ۱۳۸۷

من با تو خوشم

 نه زمستونی باش که بلرزونی ، نه تابستونی باش که بسوزونی ! بهاری باش تا برویانی ........ سال نو مبارک.

من با زخم زبون ها رفیقم ....... مرهم بزار با حرفات رو زخم عمیقم .......

تنها بودن یه کابوس شومه

کار دل نباشی تمومه ....

۱۱ فروردین ۱۳۸۷

تا تقدیر چی باشه ؟

صبح زود ، پارک ، پیر ، چند تا جوون با لباس ورزشی ، چند نفرم با عصا نشسته کنار آب حرف می زنن .... اما خنده ای نمی بینی ... تا می خوام رد بشم حسابی نگاه می کنن مثل اینکه کار خطائی انجام دادم ، وقتی بهشون می رسم گوشی رو از گوشم در می یارم ، احساس می کنم اونها پذیرش چنین مسئله ای رو ندارن ! برای همینه اینطوری نگام می کنن ( نگاه عاقل اندر سفیه !!!! ) خنکی دلچسبی می زنه به صورتم اما کمی نگرانم مثل همیشه که تو هر لذتی بالاخره باید نگران یه چیزی باشم ، نگرانم سرما نخورم .... دوباره شروع می کنم به دویدن ، راستش این کار حس خوبی به من میده ... وقتی بر می گردم فکر می کنم یه کار مثبتی انجام دادم ... آخه همه کارهام عادی و یکنواخت شدن !! صبح ساعت 8 دفتر ، کارهای روزمره .... شب هم اگه با بچه ها برنامه ای باشه وگر نه خونه و خواب !!! بعضی شبها 10:30 خوابم ... خودم روز بعدش باور نمی کنم اینقدر زود خوابیم ... البته از بقیه در این رابطه چیزی نمی پرسم ولی خودشون بارها و بدون مقدمه می گن که زندگی اونها هم همینطور شده .... عجب !!! زندگی همش به این شکله ؟؟ شور و هیجان نیست ؟؟ یا اینکه من و حداقل اطرافیانم از اون محروم هستیم ؟؟ فکر هم نکنم قضیه ربطی به مسائل مالی و اینجور چیزا داشته باشه ،بعضی ها رو می بینم که با حداقل امکانات خوش هستن و امیدوارم که اینطور هم بمونن ... به هر حال پیاده روی و دویدن صبح تونسته روحیه منو کمی عوض کنه ... تو دویدن کمتر می شه فکر کرد ولی با این حال می شه !!!! البته اگه صدای موسیقی کم باشه بهتره .... گفتم موسیقی !!! این شعر و آهنگ با صدای حسین بختیاری و سروده فروغ عجب تاثیری رو من می گذاره !! ... شاید 100 بار گوش کنم و خسته نشم ... این هم جزئی از برنامه صبح های منه ... اینه نشونه پیریه زود رسه ؟؟ یا افسردگی یا امید ؟؟؟ تا تقدیر چی باشه ....

نگاه كن كه غم درون ديده ام

چگونه قطره قطره آب مي شود

چگونه سايه سياه سركشم

اسير دست آفتاب مي شود

نگاه كن

تمام هستيم خراب مي شود

شراره اي مرا به كام مي كشد

مرا به اوج مي برد

مرا به دام ميكشد

نگاه كن

تمام آسمان من

پر از شهاب مي شود

تو آمدي ز دورها و دورها

ز سرزمين عطر ها و نورها

نشانده اي مرا كنون به زورقي

ز عاجها ز ابرها بلورها

مرا ببر اميد دلنواز من

ببر شهر شعر ها و شورها

به راه پر ستاره ه مي كشاني ام

فراتر از ستاره مي نشاني ام

نگاه كن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چين بركه هاي شب شدم

چه دور بود پيش از اين زمين ما

به اين كبود غرفه هاي آسمان

كنون به گوش من دوباره مي رسد

صداي تو

صداي بال برفي فرشتگان

نگاه كن كه من كجا رسيده ام

به كهكشان به بيكران به جاودان

كنون كه آمديم تا به اوجها

مرا بشوي با شراب موجها

مرا بپيچ در حرير بوسه ات

مرا بخواه در شبان دير پا

مرا دگر رها مكن

مرا از اين ستاره ها جدا مكن

نگاه كن كه موم شب براه ما

چگونه قطره قطره آب ميشود

صراحي سياه ديدگان من

به لالاي گرم تو

لبالب از شراب خواب مي شود

به روي گاهواره هاي شعر من

نگاه كن

تو ميدمي و آفتاب مي شود

۱۹ فروردین ۱۳۸۷

فال گرفتم ...

فال گرفتم این آمد :

  
هر آن چه ناصح مشفق بگويدت بپذيرنصيحتی کنمت بشنو و بهانه مگير
که در کمينگه عمر است مکر عالم پيرز وصل روی جوانان تمتعی بردار
که اين متاع قليل است و آن عطای کثيرنعيم هر دو جهان پيش عاشقان بجوی
که درد خويش بگويم به ناله بم و زيرمعاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم
اگر موافق تدبير من شود تقديربر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگيرچو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
که نقش خال نگارم نمی‌رود ز ضميرچو لاله در قدحم ريز ساقيا می و مشک
حسود گو کرم آصفی ببين و بميربيار ساغر در خوشاب ای ساقی
ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصيربه عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار
همين بس است مرا صحبت صغير و کبيرمی دوساله و محبوب چارده ساله
خبر دهيد به مجنون خسته از زنجيردل رميده ما را که پيش می‌گيرد
که ساقيان کمان ابرويت زنند به تيرحديث توبه در اين بزمگه مگو حافظ

درباره فروردین ۱۳۸۷

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به روح خاموش در فروردین ۱۳۸۷ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی اسفند 1386 می باشد

آرشیو بعدی اردیبهشت 1387 است

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید