« تا تقدیر چی باشه ؟ | صفحه اصلی | بودنش بسه »

فال گرفتم ...

فال گرفتم این آمد :

  
هر آن چه ناصح مشفق بگويدت بپذيرنصيحتی کنمت بشنو و بهانه مگير
که در کمينگه عمر است مکر عالم پيرز وصل روی جوانان تمتعی بردار
که اين متاع قليل است و آن عطای کثيرنعيم هر دو جهان پيش عاشقان بجوی
که درد خويش بگويم به ناله بم و زيرمعاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم
اگر موافق تدبير من شود تقديربر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم
گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگيرچو قسمت ازلی بی حضور ما کردند
که نقش خال نگارم نمی‌رود ز ضميرچو لاله در قدحم ريز ساقيا می و مشک
حسود گو کرم آصفی ببين و بميربيار ساغر در خوشاب ای ساقی
ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصيربه عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار
همين بس است مرا صحبت صغير و کبيرمی دوساله و محبوب چارده ساله
خبر دهيد به مجنون خسته از زنجيردل رميده ما را که پيش می‌گيرد
که ساقيان کمان ابرويت زنند به تيرحديث توبه در اين بزمگه مگو حافظ

نظرات (2)

چند روزی هست حالم دیدنیست ** حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل میزنم ** گاه بر حافظ تفال میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت** یک غزل آمد که حالم را گرفت :
ما ز یاران چشم یاری داشتیم ** خود غلط بود انچه می پنداشتیم
خوب باشی و روشن

Negaah:

Faal gereftam................in aamad
AAn kist kaz rooye karam baa maa vafaadaary konad
bar jaaye badkary cho man yekdam nekoo kaary konad
Avval be baange naayo ney aarad bedel peyghame vey
vaangah beyek peymane mey baa man vafaa daary konad
In ham az Shaahedesh
sarve chamaane man chera meyle chaman nemikonad
hamdame gol nemishavad yaade saman nemikonad

درباره

این صفحه حاوی یک یادداشت می باشد که در تاریخ 19 فروردین 1387 1:04 قֽظֽ ارسال شده است .

ارسال قبلی تحت عنوان تا تقدیر چی باشه ؟ بوده است

ارسال بعدی تحت عنوان بودنش بسه است

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید