
دارم یواش یواش سعی می کنم به محیطی وارد بشم که یه عمر فکر می کردم موفقیت من در اونه !.... البته تا حالا هم همینطور بوده ، ولی سخته ... با گذشت مدتی کوتاه از ورود من به این خاک پیشرفتم خوب بود ، باورم نمی شد ! ولی خوب من همیشه ادم وابشته به خانوادم و دوستام بودم و این کمی شرایط رو برام سخت کرد ... در گذشته چیرهایی اتفاق افتادن که بعضا توصیف اونها واقعا زجر اوره و روحم رو ازار می ده ولی بازهم روزگاره دیگه ... بدی این وضعیت اینه که هر ثانیه یه فکر تو کله ادم چرخ می زنه که فلان کار درست بود و فلان غلط !!؟؟؟ هیچ کسی دوست نداره که براش بد مقدر بشه و من هم از این قاعده مستثنی نیستم .... دیدگاهها متفاوته و ایده ال ها ....
![]() |

نظرات (1)
مریم:
سلام . خوبی ؟ سال نو مبارک نمی دونی از اینکه دیدم دوباره شروع به نوشتن کردی چه قدر خوشحالم.می بینم تونستی اونجا کاراتو خوب پیش ببری البته من مطمئن بودم که این اتفاق می افته ولی یک کم نوشته هات نگرانم کرد خدا کنه همی چی روبراه باشه اگه کاریاز دست من بربیاد خوشحال می شم انجام بدم.برات آرزوی خوشبختی و موفقیت می کنم.پایدار باشی
ارسال شده توسط مریم | 15 فروردین 1388 1:12 بֽظֽ
ارسال شده در 15 فروردین 1388 13:12