
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین، خندید و گفت صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چو گل شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست ره روی باید جهان سوزی، نه خامی بی غمی
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست آدمی دیگر بباید ساخت، و از نو عالمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه ی حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
![]() |

نظرات (2)
دریا:
سلام،
مواظب خودت باش
ارسال شده توسط دریا | 4 شهریور 1388 9:02 بֽظֽ
ارسال شده در 4 شهریور 1388 21:02
ناشناس:
har koja hastam basham...aasemaan maale man ast...panjere fekr hava eshgh zamin maale man ast
ارسال شده توسط ناشناس | 5 مرداد 1388 9:08 بֽظֽ
ارسال شده در 5 مرداد 1388 21:08