
آدمی گفت به كعبه : تو از خاكی ، من از خاك چرا بايد به دور تو بگردم؟
پاسخ آمد: تو با پا آمدی بايد بگردی، برو با دل بيا تا من بگردم ...
![]() |
« !دستهای تو سرده | صفحه اصلی | سی و سه تا مهر »

![]() |
این صفحه حاوی یک یادداشت می باشد که در تاریخ 1 مهر 1388 7:52 بֽظֽ ارسال شده است .
ارسال قبلی تحت عنوان !دستهای تو سرده بوده است
ارسال بعدی تحت عنوان سی و سه تا مهر است
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید
نظرات (2)
مرتضی:
ممنونم . قشنگ بود
ارسال شده توسط مرتضی | 30 مهر 1388 5:34 بֽظֽ
ارسال شده در 30 مهر 1388 17:34
روز اول:
به نام آنکه دستان غبار گرفته ی تنهایی ام را با ترنم سبزینه های عشق طراوت بخشید و بر هستی ام آذین دیگری نگارید. سلامی به اندازه 4 سال دوری .... روز اول با کیمیاگر اومد ..... خوشحال میشم در سرزمین گرم ما قدم بگذاری ....
ارسال شده توسط روز اول | 10 مهر 1388 0:12 قֽظֽ
ارسال شده در 10 مهر 1388 00:12